تبلیغات
دگرگون کننده احوال این روزهایمان...!

در این وبلاگ قصد داریم تا با تلنگری حقایق فراموش شده را یادآوری کنیم فقط همین!

چگونه دروغ ریشه جامعه را خشک می کنید؟

نویسنده :
تاریخ:پنجشنبه 16 خرداد 1392-01:03 ب.ظ


اگر به افرادی که در اطرافتان هستند خوب توجه کنید، درخواهید یافت که بسیاری از آنها در طول روز دروغهای فراوانی می گویند. در واقع این مسئله گویای این است که تقریبا همه افراد به شیوه های متفاوتی در زندگی دروغ می گویند. پرواضح است که دروغ از بدترین معایب، زشت ترین گناهان و منشأ بسیاری از مفاسد است و مهمترین علت اصلی دروغ، عقده حقارت و خود کم بینی انسان دروغگوست.

سرچشمه دروغ گاهی به خاطر ترس از فقر، پراکنده شدن مردم از دور او، از دست دادن موقعیت و مقام و زمانی نیز به خاطر علاقه شدید به مال و جاه و مقام و ... است که شخص از این وسیله نامشروع برای تامین مقصود خود کمک می گیرد. در بسیاری از موارد، افراد برای حفظ علایق شخصی خود دروغ می گویند. اما افرادی هم هستند که برای گول زدن دیگران دروغ می گویند. گروه دیگری از افراد نیز به دروغگویی معتاد شده اند. خیلی ها هم به این دلیل دروغ می گویند که از هرگونه مورد انتقاد قرار گرفتن در اجتماع دور باشند ...



برای سفر به اصفهان رفته بودم. کنار سی و سه پل نشسته بودم. نگاهم به دختر بچه سه یا چهار ساله خارجی افتاد که از پدر و مادرش اندکی فاصله گرفته بود و داشت مرا نگاه میکرد. بقدری چهره زیبا و بانمکی داشت که بی اختیار با دستم اشاره کردم به طرفم بیاید اما در حالتی از شک و ترس از جایش تکان نخورد. دو سه بار دیگر هم تکرار کردم اما نیامد.

به عادت همیشگی، دستم را که خالی بود مشت کردم و به سمتش گرفتم تا احساس کند چیزی برایش دارم. بلافاصله به سویم حـرکت کرد. در همین لحظه پدرش که گویا دورادور مواظبش بود بسرعت به سمت من آمد و یک شکلات را مخفیانه در مشتم قرار داد. بچه آمد و شکلات را گرفت.



به پدرش که ایتالیایی بود گفتم من قصد اذیت او را نداشتم. گفت میدانم و مطمئنم که میخواستی با او بازی کنی اما وقتی مشتت را باز میکردی او متوجه میشد که اعتمادش به تو بیهوده بوده است. کار تو باعث میگردید که بچه، دروغ را تجربه کند و دیگر تا آخر عمرش به کسی اعتماد نکند.



حال ما ایرانیها چگونه عمل میکنیم. بابا میشینه تو خونه جلوی بچه کوچک به زنش میگه، فلانی زنگ زد بگو من نیستم. مامانه به بچه میگه اگه غذاتو بخوری برات فلان چیزو میخرم بعد انگار نه انگار. بابا به بچه اش میگه مامانت اومد نگو من به مامان بزرگ زنگ زدم.


بعد این بچه بزرگ میشه میره تو جامعه...
معلمش میگه چرا مشق ننوشتی براحتی دروغ میگه که خاله ام مرده بود نبودیم.
فروشنده میشه مثل آب خوردن جنس بنجل را به دروغ جای اصلی میفروشه.
مهندس میشه بجای دو متر، یک متر فونداسیون میریزه.
دکتر میشه، سهل انگاری در عمل جراحی را ایست قلبی گزارش میکنه.
تولید کننده محصولات پروتئینی میشه، گوشت اسب و الاغ رو توی فرآورده های تولیدیش مصرف میکنه.
رییس هواپیمائی میشه سقوط هواپیما را پای خلبان مرده میذاره.
وارد سیاست میشه سر ملت رو شیره میماله...
و دروغ به اولین ابزار هر فرد برای دست یافتن به هدف تبدیل میشود.



دروغ انسان را در دنیا و آخرت از رحمت الهی محروم می کند.
دروغ، فساد و تباهی را در جامعه ببار میاورد.
اعتمادها را زایل میکند.
لذت زندگی جمعی و مدنی را از بین میبرد.
اعتماد عمومی را سلب و جامعه را به بیماری نفاق دچار می سازد.
رفته رفته ظلم و بیعدالتی را گسترش میدهد.
منشا بسیاری از معضلات اجتماعی دروغ است.
و دروغ ریشه جامعه را خشک میکند.


نمی دانیم چرا ولی دروغ در تمامی اجزای زندگی ما ایرانیها براحتی جاری است و چون سیلی سهمگین که هر لحظه بزرگتر میشود در حال نابودی ماست !

شاید حتی باورکردنی نباشد که حتی از آن لحظه که مــادر بدلیل تنبلی خود، شیشه شیر خالی را در دهان نوزادش قرار میدهد تا او را ساکت کند، آموزش دروغ را به او آغاز کرده است ...

ای کاش بتوانیم راستی، درستی و صداقت را در هر زمان ارج بنهیم. چراکه صداقت، ارزشی بی اندازه دارد.

خدا کند که بخواهیم و این اراده را در خود بارور کنیم و تا هر اندازه که در توان داریم برای پایدار نگاه داشتن گوهر صداقت تلاش کنیم.
منبع:پرشین استار




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

یه روز یه رشتیه و یه ترکه . . . !

نویسنده :
تاریخ:شنبه 31 فروردین 1392-11:23 ق.ظ

- یه روز یه رشتیه در مخالفت با نفوذ بیگانگان در کشورمون قیام مسلحانه می کنه ولی هرگز حاضرنمیشه با سرباز ایرانی بجنگه
اون رشتی وطن دوست و با غیرت رو با نام میرزا کوچک خان جنگلی میشناسیم . . .


- یه روز یه ترکـــه میره جبهه ، بعد از یه مدت فرمانده میشه
یه روز بهش می گن داداشت شهید شده افتاده سمت عراقی ها اجازه بده بریم بیاریمش
جواب میده کدوم داداشم؟! اینجا همه داداش من هستن
اون ترکـــه تا زنده بود جنگید و به داداش های شهیدش ملحق شد
اون ترکـــه کسی نبود جز مهدی باکری


- یه روز یه رشتیه با گویش کاملا رشتی که زمانی رییس دانشگاه ملی ایران ( بهشتی ) بود ، پایه گذار دانشگاه صنعتی آریامهر ( شریف ) میشه ولی عشقی عجیب به تربیت فرزندان ایران دلیل همیشگی اون برای حضورش در دبیرستان البرز بود
اون رشتیه نخستین دکترای ریاضی ایران یعنی دکتر محمدعلی مجتهدی بوده


- یه روز یه ترکـــه اولین عمل جراحی قلب و کلیه رو تو ایران می کنه
بعد مجله وارلیق رو منتشر می کنه, جایزه بهترین پزشکم دریافت می کنه
اون شخص کسی نیست جز پروفسور جواد هییت


- یه روز یه ترکـــه پایه گذار منطق فازی در دنیا میشه، که مبنای علمی و اساس ساخت هوشمصنوعی و سیستم های کنترل پیشرفته امروز رو تشکیل میده
اسم اون ترکـــه دکتر لطفی زاده بوده


- یه روز یه ترکـــه که لهجه خیلی غلیط ترکی هم داشته سپر حرارتی ماه نشین آپولو ۱۱ رو طراحی میکنه تا نخستین انسانهایی که پا بر ماه گذاشتند در بازگشت به جو زمین خاکستر نشن . البته ماه نشینهای بعدی هم از این سپر استفاده کردند
اون ترکه همون دکتراعتمادی دانشمند برجسته ایرانی در ناسا بوده


 ایران با تمام اقوامش زیباست

 

رشتیـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـها . . .

رشتیها جزء اولین ایرانیها بودن كه به دختراشون اجازه رفتن به مدرسه و تحصیل دادن..


اولین داروخانه شبانه روزی ایران(داروخانه کارون) و اولین خانه سالمندان و معلولین ایران توسط دکتر آرسن در رشت احداث شد.


اولین بانک ایران (بانک سپه) در رشت تاسیس شد...


اولین بازیگر تئاترِ زنِ ایران (مرحوم فرخ لقا هوشمند) و همچنین مرحوم حمیده خیرآبادی معروف به نادره و ملقب به مادر سینمای ایران رشتی بود..


رشت اولین شهر برای صادرات و واردات با اروپا بود.

http://ap1.persianfun.info/img/92/1/rasht/ketabkhoone.jpg

اولین کتابخانه ی ملی ایران, کتابخانه ملی رشت بود.


رشت تنها شهر در دنیاست که باران هایی بصورت خاکی در آن میبارد و معروف به خاک باران است.


همچنین مرحوم محمود اعتمادزاده معروف به "به آذین" اولین مهندس کشتی سازی در ایران ویکی از دو نفری در کل دنیاست که توانسته اند کلام رومن رولان نویسندۀ معروف فرانسوی رابفهمند و به زبان خودشان ترجمه کنند. علاوه بر این ایشان تنها کسی هستند که تعریفی از "آزادی " ارائه داده اند که هنوز تعریف دیگری بعد از آن نتوانسته است به جامعیت و دقت تعریف ایشان از مقولۀ "آزادی " باشد. او نیز متولد شهر رشت است.


معروفترین پروفسورها و مغزهای ایرانی در دنیا (پروفسور رضا, پروفسور سمیعی, مرحوم پروفسور اکبرزاده , مرحوم دکتر بهزاد پدر زیست شناسی ایران, دکتر محمدرضا عطرچیان عضو AFFILATE مهندسین سیویل آمریکا (ASCE) عضو سازمان بین المللی کارشناسان ORDINEX که مرکز آن در کشور سوئیس میباشد) و... رشتی هستند.


این ها لاف نیست!

بلکه عظمت یک شهر با پیشینه ی تاریخی, علمی و فرهنگیِ غنیست..
 

http://ap1.persianfun.info/img/92/1/rasht/mirza.jpg

 ایران با تمام اقوامش زیباست

http://ap1.persianfun.info/img/92/1/rasht/257341_656.png

یک روز یه ترکه...
اسمش ستارخان بود، شاید هم باقرخان.. ؛
خیلی شجاع بود، خیلی نترس.. ؛
یکه و تنها از پس ارتش حکومت مرکزی براومد، جونش رو گذاشت کف دستش و سرباز راه مشروطیت و آزادی شد، فداکاری کرد، برای ایران، برای من و تو، برای اینکه ما تو این مملکت آزاد زندگی کنیم

یه روز یه رشتیه..
اسمش میرزا کوچک خان بود، میرزا کوچک خان جنگلی؛
برای مهار کردن گاو وحشی قدرت مطلق شاه تلاش کرد، برای اینکه کسی تو این مملکت ادعای خدایی نکنه؛
اونقدر جنگید تا جونش رو فدای سرزمینش کرد.


یه روز یه لره...
اسمش کریم خان زند بود، موسس سلسله زندیه؛
ساده زیست، نیک سیرت و عدالت پرور بود و تا ممکن می شد از شدت عمل احتراز می کرد

یه روز یه قزوینی یه...
به نام علامه دهخدا ؛
از لحاظ اخلاقی بسیار منحصر بفرد بود و دیوان پارسی بسیار خوبی برای ما بر جا نهاد

یه روز ما همه با هم بودیم...، ترک و رشتی و لر و اصفهانی
تا اینکه یه عده رمز دوستی ما رو کشف کردند و قفل دوستی ما رو شکستند... ؛
حالا دیگه ما برای هم جوک می سازیم، به همدیگه می خندیم!!!

و اینجوری شادیم
این از فرهنگ ایرانی به دور است. آخه این نسل جدید نسل قابل اطمینان و متفاوتی هستند.
پس با همدیگه بخندیم نه به همدیگه آنقدر این ایمیل را بفرستیم و بخوانیم تا عادت های قجری در خندیدن به هموطن( آنکه در دیده ما جا دارد ) در ما بمیرد و با هم یکی باشیم مثل همیشه،مثل زمان های سختی و مثل زمان های جشن و افتخار
 

 ایران با تمام اقوامش زیباست

 


شادی ، نمادی از زیستن آگاهانه و نمایشی از سپاسگذاری در برابر یزدان پاك است . ما وارث این تفكریم

شاد باش و شاد زندگی كن كه شادی امتداد خداست

با تشکر از همراهان همیشگی گروه پرشین فان




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

داستان کوتاه ای کاش فکر می کردیم!!!

نویسنده :
تاریخ:پنجشنبه 3 اسفند 1391-01:08 ب.ظ

مردی همسر و سه فرزندش را ترک کرد و در پی روزی خود و خانواده اش راهی سرزمینی دور شد... فرزندانش او را از صمیم قلب دوست داشتند و به او احترام می گذاشتند.
مدتی بعد ، پدر نامه ی اولش را به آن ها فرستاد. بچه ها آن را باز نکردند تا آنچه در آن بود بخوانند ، بلکه یکی یکی آن را در دست گرفته و بوسیدند و گفتند : این نامه از طرف عزیزترین کس ماست.

سپس بدون این که پاکت را باز کنند ، آن را در کیسه‌ی مخملی قرار دادند ... هر چند وقت یکبار نامه را از کیسه درآورده و غبار رویش را پاک کرده و دوباره در کیسه می‌گذاشتند... و با هر نامه ای که پدرشان می فرستاد همین کار را می کردند.


سال ها گذشت. پدر بازگشت، ولی به جز یکی از پسرانش کسی باقی نمانده بود، از او پرسید : مادرت کجاست ؟ پسر گفت : سخت بیمار شد و چون پولی برای درمانش نداشتیم، حالش وخیم تر شد و مرد.


پدر گفت : چرا ؟ مگر نامه ی اولم را باز نکردید ؟ برایتان در پاکت نامه پول زیادی فرستاده بودم! پسر گفت : نه . پدر پرسید : برادرت کجاست ؟ پسر گفت : بعد از فوت مادر کسی نبود که او را نصیحت کند ، او هم با دوستان ناباب آشنا شد و با آنان رفت .


پدر تعجب کرد و گفت : چرا؟ مگر نامه ای را که در آن از او خواستم از دوستان ناباب دوری گزیند ، نخواندید؟ پسر گفت :نه ... مرد گفت : خواهرت کجاست ؟ پسر گفت : با همان پسری که مدت ها خواستگارش بود ازدواج کرد الآن هم در زندگی با او بدبخت است. پدر با تأثر گفت : او هم نامه‌ی من را نخواند که در آن نوشته بودم این پسر آبرودار و خوش نامی نیست و من با این ازدواج مخالفم ؟ پسر گفت : نه ...

به حال آن خانواده فکر کردم و این که چگونه از هم پاشید ، سپس چشمم به قرآن روی طاقچه افتاد که در قوطی مخملی زیبایی قرار داشت. وای بر من ...! رفتار من با كلام الله مثل رفتار آن بچه ها با نامه های پدرشان است! من هم قرآن را می‌بندم و در کتابخانه ام می گذارم و آن را نمی خوانم و از آنچه در اوست ، سودی نمی برم، در حالی که تمام آن روش زندگی من است

 

.
.
.
ای کاش فکر می کردیم
.
.
 
n00054313-b.jpg



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

آیا این نماز قبول است؟

نویسنده :
تاریخ:یکشنبه 29 بهمن 1391-01:22 ق.ظ

'

تصویر جانبازی که با وجود زخم‌های جانکاه بر پیکر دستانش به قنوت بلند است …رژیم بعث عراق، در طول هشت سال جنگ تحمیلی، ناجوانمردانه‌ترین شیوه‌ها را برای به زانو درآوردن ملت ایران به کار بست. یقینا کثیف‌ترین اعمال بعثیان، استفاده از سلاح شیمیایی در جبهه‌های جنگ و حتی مناطق مسکونی بود.امروز بیش از یک دهه از نابودی صدام و خاندانش می‌گذرد. هزاران مصدوم شیمیایی نیز به شهادت رسیده‌اند اما هنوز خیل عظیمی از مجروحان شیمیایی، هنوز با رنج و عذاب فرساینده‌ای دست و پنجه نرم می‌کنند. خداوند مأجورشان دارد و عذاب صدام و صدامیان و اربابان شرقی و غربی‌اش را بیافزاید.تصویر زیر در سال‌های دفاع مقدس گرفته شده است.جوانی بسیجی، سوخته در گاز شیمیایی، قامت به نماز بسته و دل در گرو قنوتی عاشقانه داده است. او تنها چند روز است که جانباز شده و تنها شیمیایی شدگان می‌دانند که در چنین موقعیتی، جسم و جان مجروح، چه زجر و دردی را تحمل می‌کند. با تمام این احوال، فرزندِ روح الله، زخم‌های تاول‌ زده خود را در چشمه نماز می‌شوید و سوزشِ جگرخراش خود را در اقیانوس عشق به الله، التیام می‌دهد. و تو انصاف بده؛ آیا این نماز می‌تواند به بام عرش نرسد؟



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

دوست یعنی...

نویسنده :
تاریخ:یکشنبه 17 دی 1391-01:10 ب.ظ

هیچ چیز در طبیعت برای خود زندگی نمیکند

رودخانه ها آب خود را مصرف نمیکنند

درختان میوه خود را نمی خورند

خورشید گرمای خود را استفاده نمیکند

ماه ، در ماه عسل شرکت نمیکند

گل ، عطرش را برای خود گسترش نمیدهد

نتیجه :

زندگی برای دیگران ، قانون طبیعت است . . .


 
دوست یعنی کسی که وقتی هست آروم باشی و وقتی نیست چیزی توی زندگیت کم باشه
 دوست یعنی اون جمله های ساده و بی منظوری که میگی و خیالت راحته که ازش هیچ سوء تعبیری نمیشـه
دوست یعنی یه دل اضافه داشتن برای اینکه بدونی هر بار دلت می گیره یه دل دیگه هم دلتنگ غمت میشه
دوست یعنی وقت اضافه ؛ یعنی تو همیشه عزیزی حتی توی وقت اضافه
دوست یعنی تنهایی هام رو می سپرم دست تو چون شک ندارم می فهمیش
دوست یعنی یه راه دو طرفه٬ یه قدم من یه قدم تو ؛ اما بدون شمارش و حساب و کتاب
دوست یعنی من از بودنت مفتخر و سربلندم نه سر به زیر و شرمنده ادعا نمی کنم که همیشه به یاد دوستانم هستم ولی ادعا می کنم که لحظاتی که به یادشون نیستم هم دوستشون دارم
 دوست خوبم از بودنت ممنونم!!!



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

ما هم میتونیم اینگونه باشیم...

نویسنده :
تاریخ:یکشنبه 17 دی 1391-12:46 ب.ظ

آدمایی هستن که هروقت ازشون بپرسی چطوری؟ می گن خوبم
وقتی می بینن یه گنجشک داره رو زمین دنبال غذا می گرده، راهشون رو کج می کنن از یه طرف دیگه می رن که اون نپره
اگه یخ ام بزنن، دستتو ول نمی کنن بزارن تو جیبشون
آدمایی که از بغل کردن، بیشتر آرامش می گیرن تا از چیز دیگه
همونایین که براتون حاضرن هرکاری بکنن به خدا اینا فرشته هستن
تو رو خدا اگه باهاشون رابطه برقرار کردین، اذیتشون نکنین
تنهاشون نزارین، داغون می شن !!!


همین‌ها هستند که دنیا را جای بهتری می کنند برای زندگی
مثل آن راننده تاکسی‌ای که حتی اگر در ماشینش را محکم ببندی بلند می گوید: روز خوبی داشته باشی

آدم‌هایی که توی اتوبوس وقتی تصادفی چشم در چشمشان می شوی، دستپاچه نمی شن، روشونو بر نمی‌گردانند، لبخند می زنند و هنوز نگاهت می کنند.
آدم‌هایی که حواسشان به بچه های خسته ی توی مترو هست، بهشان جا می دهند، گاهی بغلشان می کنند.
دوست هایی که بدون مناسبت برایت کادو می گیرند،... مثلا می گویند این شال پشت ویترین انگار مال تو بود. یا گاهی دفتر یادداشتی، نشان کتابی
آدم‌هایی که از سر چهار راه، نرگس نوبرانه می خرند و با گل می روند خانه.
آدم‌های پیامکهای آخر شب، که یادشان نمی رود گاهی قبل از خواب، به دوستانشان یادآوری کنند که چه عزیزند
آدم‌های پیامکهای پُرمهر و بی بهانه، حتی اگر با آن ها بدخلقی و بی حوصلگی کرده باشی.
آدم‌هایی که هر چند وقت یک بار ایمیل پرمحبتی می زنند که مثلا تو را می خوانم و بعد از هر یادداشت غمگین، خط‌هایی می نویسند که یعنی هستند کسانی که غم هیچ کس را تاب نمی آوردند
آدم‌هایی که اگر توی کلاس تازه وارد باشی، زود صندلی کناریشان را با لبخند تعارف می کنند که غریبگی نکنی
آدم‌هایی که خنده را از دنیا دریغ نمی کنند، توی پیاده رو بستنی چوبی لیس می زنند و روی جدول لی لی می کنند.
همین‌ها هستند که دنیا را جای بهتری می کنند برای زندگی
مثل دوستی که همیشه موقع دست دادن خداحافظی، آن لحظه‌ی قبل از رها کردن دست، با نوک انگشت‌هاش به دست‌هایت یک فشار کوچک می دهد… چیزی شبیه یک بوسه
وقتی از کنارشون رد میشی بوی عطرشون تو هوا مونده
وقتی باهاشون دست میدی دستت بوی عطرشونو گرفته
وقتی بارون میاد دستاشون رو به آسمونه
وقتی بهشون زنگ میزنی حتی وقتی که تازه خوابیدن با خوشرویی جواب میدنو میگن خوب شد زنگ زدی باید بلند میشدم
وقتی یه بچه میبینن سرشار از شور و شوق میشن و باهاش شروع به
بازی میکنن
تو حموم آواز میخونن.
..................... و




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

براستی حضرت علی(ع) که بود...

نویسنده :
تاریخ:یکشنبه 17 دی 1391-12:09 ب.ظ

علی کسی بود که :
طلحه و زبیر، به بهانه حج، مدینه را ترک کردند تا در مکه به عایشه بپیوندند و جنگ راه بیندازند. به آن دو گفت “میدانم حج نمی روید!
 
اما با این وجود نه جلو رفتنشان را گرفت، نه به جرم فتنه گری در خانه حبسشان کرد، و نه اصلا بر سابقه جهادشان خط کشید.
علی کسی بود که :
شب جنگ جمل، زبیر را صدا زد و با ذکر خاطره برادری سابقشان و سابقه جهادشان با هم در محضر پیغمبر، دل او را لرزاند
و از جنگ منصرفش کرد ،سلاحش “کلمه” بود.
علی کسی بود که :
سعد ابن وقاص، مشروعیت دولتش را نپذیرفت و بیعت نکرد، نه خانه خرابش کرد، نه در خانه حبسش کرد و نه حتی علیهش سخن گفت.
علی کسی بود که:
میگفت نباید چیزی را از شما پنهان کنم جز در جنگ.
علی کسی بود که :
مردم که میگفت فقط مسلمانها را نمی گفت.
خودش به صراحت گفت که “مردم یا با ما همدین اند یا همنوع” یعنی حرمت و حقوق همه باید محفوظ باشد.
علی کسی بود که :
به قاضی چنان امنیت و استقلالی داده بود که علیه خودش حکم کرد!

صورتش را نزدیک آتش می برد و می گفت بچش علی، این سزای حاکمیست که مردمش را فراموش کند



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

انتشار روز حسین ، در آستانه اربعین

نویسنده :
تاریخ:چهارشنبه 13 دی 1391-08:12 ب.ظ

همزمان با اربعین حسینی، موسسه خیریه معتبر امام هادی (ع)، به یاری اعضا و یاوران موسسه، کتاب «روز حسین» را به چاپ رسانده است.
 
متن کتاب، شامل دوبخش است، و هر دو بخش، ترجمه ی نوار صوتی  مقتل خوانی شیخ عبدالزهرای کعبی (ره) می باشد که همه ساله در ایام عاشورا و اربعین حسینی ایراد می فرموده اند. بخش اول آن، شرح لحظه به لحظه ی وقایع عاشوراست. قسمت دوم مقتل، شامل ماجرای اسارت اهل بیت امام حسین (ع) می باشد که همزمان با اربعین حسینی، در «حسینیه ی تهرانی ها» واقع در شهر «کربلا» می خوانده اند .
 
کتاب، بسیار جذاب و گیراست و خواننده را در تمام لحظه های واقعه ی جاودان عاشورا، و درک  فلسفه ی اسارت اهل بیت امام حسین (ع)، با خود، همراه می سازد. سبک خاص مقتل خوانی شیخ
 
کعبی که به زیبایی تمام، در نثر شیوا و روان مترجم کتاب ، بازتاب یافته،  کتاب «روز حسین» را به یکی از زیباترین و موثرترین واگویه های وقایع روز عاشورا، بدل کرده است. در بخشی از مقدمه
 
می خوانیم:
 
              «امام حسین (ع) به خاطر خدا و دین جدش، از هر چه داشت،گذشت؛ و ازخود گذشتگی، والاترین مرتبه ی عشق است. عشق، شیرازه ای است که در  لحظه لحظه ی کتاب عاشورا دیده می شود: عشق به خداوند، فرزند، خواهر، برادر، عشق دوستان به یکدیگر، عشق زن و شوهر، عشق کودکانه...، و به راستی، چه پاکی عشقی بود که فرمود: «علی اکبر، پسرم! اندکی مقابل دیدگانم گام بردار تا نظاره گر قامت رعنایت باشم.  اما، عشق به خدا، سرآمد همه است، و روز حسین، چنین روزی بود...»
 
 
  سعی موسسه بر آن بوده است که تا حد امکان،کتاب را با کیفیت مطلوب و در خور شان محتوای آن به چاپ برساند: طرح فوق العاده چشمگیر روی جلد کتاب،  مینیاتور هنرمندانه ی جناب آقای وحید آزاد است . این طرح، که در آن نشانی از شمشیر و خون و نیزه نیست، بازنمود باور دست اندرکاران موسسه ی خیریه ی امام هادی (ع)، به واقعه ی عاشورا، به عنوان تجلی عشق و عاطفه و ایثار و انسانیتی است که در رفتار و گفتار اهالی کاروان امام حسین (ع) موج می زند و الگویی جاودانه برای تمام انسانها در سراسر جهان است.
 
موسسه ی خیریه ی امام هادی (ع)، در مقدمه ی  کناب، سپاسگزار تمامی کسانی است که به نحوی در این اقدام فرهنگی بزرگ، سهیم بوده اند.
 
علاقه مندان برای آگاهی بیشتر و تهیه ی کتاب، می توانند به  سایت موسسه به نشانی:
 
www.imamhadi.com
 
مراجعه و یا با شماره ی :
 
09121510429
 
تماس حاصل نمایند.



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

به سـوی او قـدمی برداریـم ...

نویسنده :
تاریخ:چهارشنبه 6 دی 1391-12:34 ق.ظ




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تمثیلی زیبا در مورد خدا و ما بندگانش

نویسنده :
تاریخ:چهارشنبه 6 دی 1391-12:14 ق.ظ

ساعت 10 صبح دکتر به همراه مامور آشپز خانه وارد اتاق بیماران می شود. ده تخت هم داخل اتاق است، دکتر می گوید: به این چلو کباب بدهید با کره، به تخت کناری غذا ندهید، به او سوپ بدهید، به این شیر بدهید، به او کته ی بی نمک بدهید، به این آش بدهید، دیگری نان و کباب.مریض ها همه یک جور به دکتر نگاه می کنند.حتی به کسی هم که می گوید غذا ندهید،

او می فهمد که امروز عمل جراحی دارد و نباید غذا بخورد، چون می فهمد و می شناسد که دکتر خیرش را می خواهد، اعتراض نمی کند.... حالا اگر یكی بلند شود و بگوید که چرا به آن مریض چلوکباب بدهند و به من ندهند، دکتر می فهمد که این شخص درك درستی ندارد..... ما هم اگر به خدا بگوییم خدایا! چرا به فلانی خانه ی دوهزار متری دادی و به من ندادی، ما هم مانند همان بیمارفاقد درك مناسب هستیم. ما هم قضا و قدر الهی را نشناختیم و نفهمیدیم. باید بفهمیم همان طور که مریض میفهمد و به دکتر اعتراض نمیکند، ما هم به خدا نباید اعتراض کنیم و هرچه به ما می دهد راضی باشیم.

خداوند تبارک و تعالی فرمود: اگر بنده بداند من خدای او هستم و هرچه صلاح اوست به او می دهم، در دلش از من ناراضی نمی شود. در حدیث است که « انتم کالمرضی و ربّ العالمین کالطبیب. ما همه مانند مریض هستیم و خدا مانند طبیب. »

 

آیت الله مرحوم مجتهدی تهرانی




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

کنار خانه ما-داستان کوتاه

نویسنده :
تاریخ:چهارشنبه 6 دی 1391-12:04 ق.ظ

زن گفت: " نگذارشون بیرون تا وقتی ماشین می آد.
باز این لعنتی ها پارش می کنن و بوی گندشون کوچه رو ور می داره
مرد قبل از گره زدن پلاستیک روی آشغال ها سم ریخت و گفت:
"دیگه کارشون تمومه، فردا باید جنازه هاشون رو شهرداری گوشه و کنار خیابون جمع کنه"
و کیسه زباله را بیرون برد...
فردا روزنامه ها تیتر زدند:
"مرگ خانواده پنج نفره بر اثر مسمومیت ناشی از خوردن پس مانده های غذایی



ای كه از عشق علی دم میزنی،  بر یتیمان علی سر میزنی؟؟؟



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

دکتـر شریعتی و قـرآن

نویسنده :
تاریخ:سه شنبه 31 مرداد 1391-11:46 ق.ظ

گروه اینترنتی ایران سان

قرآن کتابی است که نام بیش از 70 سوره اش از مسائل انسانی گرفته شده است و بیش از 30 سوره اش از پدیده های مادی و تنها 2 سوره اش از عبادات! آن هم حج و نماز !

کتابی است که شماره آیات جهادش با آیات عبادتش قابل قیاس نیست ...

این کتاب از آن روزی که به حیله دشمن و به جهل دوست لایش را بستند، لایه اش مصرف پیدا کرد و وقتی متنش متروک شد، جلدش رواج یافت و از آن هنگام که این کتاب را ــ که خواندنی نام دارد ــ دیگر نخواندند و برای تقدیس و تبرک و اسباب کشی بکار رفت، از وقتی که دیگر درمان دردهای فکری و روحی و اجتماعی را از او نخواستند، وسیله شفای امراض جسمی چون درد کمر و باد شانه و ... شد و چون در بیداری رهایش کردند، بالای سر در خواب گذاشتند وبالاخره، اینکه می بینی؛ اکنون در خدمت اموات قرارش داده اند و نثار روح ارواح گذشتگانش و ندایش از قبرستان های ما به گوش می رسد.

قرآن ! من شرمنده توام اگر از تو آواز مرگی ساخته ام که هر وقت در کوچه مان آوازت بلند می شود همه از هم می پرسند " چه کس مرده است؟ "

چه غفلت بزرگی که می پنداریم خدا ترا برای مردگان ما نازل کرده است .

قرآن ! من شرمنده توام اگر ترا از یک نسخه عملی به یک افسانه موزه نشین مبدل کرده ام.

یکی ذوق می کند که ترا بر روی برنج نوشته،‌ یکی ذوق میکند که ترا فرش کرده ،‌یکی ذوق می کند که ترابا طلا نوشته ، ‌یکی به خود می بالد که ترا در کوچک ترین قطع ممکن منتشر کرده و … آیا واقعا خدا ترا فرستاده تا موزه سازی کنیم ؟

قرآن! من شرمنده توام اگر حتی آنان که تو را می خوانند و ترا می شنوند،‌ آن چنان به پایت می نشینند که خلایق به پای موسیقی های روزمره می نشینند... اگر چند آیه از تو را به یک نفس بخوانند مستمعین فریاد می زنند ”احسنت …! ” گویی مسابقه نفس است …

قرآن !‌ من شرمنده توام اگر به یک فستیوال مبدل شده ای حفظ کردن تو با شماره صفحه، خواندن تو آز آخر به اول، ‌یک معرفت است یا یک رکورد گیری؟ ای کاش آنان که ترا حفظ کرده اند، ‌حفظ کنی ، تا این چنین ترا اسباب مسابقات هوش نکنند .

خوشا به حال هر کسی که دلش رحلی است برای تو .

آنان که وقتی ترا می خوانند چنان حظ می کنند ،‌ گویی که قرآن همین الان به ایشان نازل شده است. آنچه ما با قرآن کرده ایم تنها بخشی از اسلام است که به صلیب جهالت کشیدیم.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نشانه ای برای تأمل در عظمت سخن خداوند-معجزه قرن21

نویسنده :
تاریخ:یکشنبه 29 مرداد 1391-12:27 ق.ظ

تصاویر ضمیمه ایمیل مربوط است به خورده شدن قسمت هایی از برگ های کتاب قرآن در یکی از مساجد جهرم توسط موریانه ها ولی در اتفاقی قابل تأمل و عجیب، عبارات و کلمات عربی در این صفحات، سالم مانده در صورتی که حاشیه صفحات و قسمتی از ترجمه فارسی آیات، خورده شده است.

شاید این نشانه ای برای تأمل در عظمت سخن خداوند در قالب کتاب آسمانی مسلمانان؛ یعنی قرآن مجید باشد.

با تشکر


ادامه مطلب


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نسل كشی مسلمانان در برمه‌ + تصاویر

نویسنده :
تاریخ:سه شنبه 27 تیر 1391-11:09 ب.ظ


چند روزی است كه بار دیگر خبر كشتار گسترده مسلمانان برمه‌ای بر سر زبان‌ها افتاده است. در كشوری كه نظامیان همه كاره مملكت بوده، هندوها و بودایی‌های اكثریت در تنها مساله‌ای كه آزادی دارند، كشتار وسیع و گسترده مسلمانان است.

به گزارش «ایران‌آباد» در تازه‌ترین كشتار مسلمانان توسط هندوها و بودایی‌های افراطی در روستاها و مناطق شمال و شمال غربی این كشور، در حضور نیروهای نظامی و انتظامی برمه‌ای تندروهای مذهبی به روستاهای مسلمان نشین حمله كرده و علاوه بر آتش زدن خانه‌های آنها، بسیاری را زنده زنده در آتش سوزانده، به زنان و دختران تجاوز كرده و باقیمانده را هم فراری داده‌اند.

سران حكومت نظامی میانمار به جای پاسخگویی به این وحشی‌گری بودایی‌ها و هندوهای افراطی مسلمانان ساكن در این كشور را مهاجران غیر قانونی خوانده كه دو راه بیشتر پیش روی آنها نیست؛ یا اینكه از كشور خارج شوند و یا اینكه به اردوگاه‌های پناهندگان بروند.

تعداد مسلمانانی كه هدف حملات افراطی‌های مورد حمایت دولت قرار گرفته‌اند بیش از 800هزار نفر است و مشخص نیست سازمان‌های بین‌المللی و به خصوص مدافعان حقوق بشر در این میان كجا هستند.

ادامه مطلب


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

انسانیت و دیگر هیچ (یک ماجرای خواندنی)

نویسنده :
تاریخ:پنجشنبه 15 تیر 1391-01:17 ب.ظ

 چند وقت پیش با پدر و مادرم رفته بودیم رستوران كه هم آشپزخانه بود هم چند تا میز گذاشته بود برای مشتریها ,, افراد زیادی اونجا نبودن , 3نفر ما بودیم با یه زن و شوهر جوان و یه پیرزن پیر مرد كه نهایتا 60-70 سالشون بود .

    ما غذا مون رو سفارش داده بودیم كه یه جوان نسبتا 35 ساله اومد تو رستوران یه چند دقیقه ای گذشته بود كه اون جوانه گوشیش زنگ خورد , البته من با اینكه بهش نزدیك بودم ولی صدای زنگ خوردن گوشیش رو نشنیدم , بگذریم شروع كرد با صدای بلند صحبت كردن و بعد از اینكه صحبتش تمام شد رو كرد به همه ما ها و با خوشحالی گفت كه خدا بعد از 8 سال یه بچه بهشون داده و همینطور كه داشت از خوشحالی ذوق میكرد روكرد به صندوق دار رستوران و گفت این چند نفر مشتریتون مهمونه من هستن میخوام شیرینیه بچم رو بهشون بدم ,,

    به همشون باقالی پلو با ماهیچه بده ,, خوب ما همه گیمون با تعجب و خوشحالی داشتیم بهش نگاه میكردیم كه من از روی صندلیم بلند شدم و رفتم طرفش , اول بوسش كردم و بهش تبریك گفتم و بعد بهش گفتم ما قبلا غذا مون رو سفارش دادیم و مزاحم شما نمیشیم, اما بلاخره با اسرار زیاد پول غذای ما و اون زن و شوهر جوان و اون پیره زن پیره مرد رو حساب كرد و با غذای خودش كه سفارش داده بود از رستوران خارج شد .

    خب این جریان تا این جاش معمولی و زیبا بود , اما اونجایی خیلی تعجب كردم كه دیشب با دوستام رفتیم سینما كه تو صف برای گرفتن بلیط ایستاده بودیم , ناگهان با تعجب همون پسر جوان رو دیدم كه با یه دختر بچه 4-5 ساله ایستاده بود تو صف ,,, از دوستام جدا شدم و یه جوری كه متوجه من نشه نزدیكش شدم و باز هم با تعجب دیدم كه دختره داره اون جوان رو بابا خطاب میكنه ,,

    دیگه داشتم از كنجكاوی میمردم , دل زدم به دریا و رفتم از پشت زدم رو كتفش ,, به محض اینكه برگشت من رو شناخت , یه ذره رنگ و روش پرید ,, اول با هم سلام و علیك كردیم بعد من با طعنه بهش گفتم , ماشالله از 2-3 هفته پیش بچتون بدنیا اومدو بزرگم شده ,, همینطور كه داشتم صحبت میكردم پرید تو حرفم گفت ,, داداش او جریان یه دروغ بود , یه دروغ شیرین كه خودم میدونم و خدای خودم,,

    دیگه با هزار خواهشو تمنا گفت ,,,,, اون روز وقتی وارد رستوران شدم دستام كثیف بود و قبل از هر كاری رفتم دستام رو شستم ,, همینطور كه داشتم دستام رو میشستم صدای اون پیرمرد و پیر زن رو شنیدم البته اونا نمیتونستن منو ببینن كه دارن با خنده باهم صحبت میكنن , پیرزن گفت كاشكی می شد یكم ولخرجی كنی امروز یه باقالی پلو با ماهیچه بخوریم ,, الان یه سال میشه كه ماهیچه نخوردم ,,, پیر مرده در جوابش گفت , ببین امدی نسازیها قرار شد بریم رستوران و یه سوپ بخریم و برگردیم خونه اینم فقط بخاطر اینكه حوصلت سر رفته بود ,, من اگه الان هم بخوام ولخرجی كنم نمیتونم بخاطر اینكه 18 هزار تومان بیشتر تا سر برج برامون نمونده ,,

    همینطور كه داشتن با هم صحبت میكردن او كسی كه سفارش غذا رو میگیره اومد سر میزشون و گفت چی میل دارین ,, پیرمرده هم بیدرنگ جواب داد , پسرم ما هردومون مریضیم اگه میشه دو تا سوپ با یه دونه از اون نونای داغتون برامون بیار ,,

    من تو حالو هوای خودم نبودم همینطور اب باز بود و داشت هدر میرفت , تمام بدنم سرد شده بود احساس كردم دارم میمیرم ,, رو كردم به اسمون و گفتم خدا شكرت فقط كمكم كن ,, بعد امدم بیرون یه جوری فیلم بازی كردم كه اون پیر زنه بتونه یه باقالی پلو با ماهیچه بخوره همین ,,

    ازش پرسیدم كه چرا دیگه پول غذای بقیه رو دادی ماهاكه دیگه احتیاج نداشتیم ,, گفت داداشمی ,, پول غذای شما كه سهل بود من حاضرم دنیای خودم و بچم رو بدم ولی ابروی یه انسان رو تحقیر نكنم ,, این و گفت و رفت ,,

    یادم نمیاد كه باهاش خداحافظی كردم یا نه , ولی یادمه كه چند ساعت روی جدول نشسته بودم و به درودیوار نگاه میكردم و مبهوت بودم .واقعا راسته كه خدا از روح خودش تو بدن انسان دمید.

منبع:عصرایران



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :4
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  


Admin Logo
themebox Logo