تبلیغات
دگرگون کننده احوال این روزهایمان...! - داستان کوتاه ای کاش فکر می کردیم!!!

در این وبلاگ قصد داریم تا با تلنگری حقایق فراموش شده را یادآوری کنیم فقط همین!

داستان کوتاه ای کاش فکر می کردیم!!!

نویسنده :
تاریخ:پنجشنبه 3 اسفند 1391-01:08 ب.ظ

مردی همسر و سه فرزندش را ترک کرد و در پی روزی خود و خانواده اش راهی سرزمینی دور شد... فرزندانش او را از صمیم قلب دوست داشتند و به او احترام می گذاشتند.
مدتی بعد ، پدر نامه ی اولش را به آن ها فرستاد. بچه ها آن را باز نکردند تا آنچه در آن بود بخوانند ، بلکه یکی یکی آن را در دست گرفته و بوسیدند و گفتند : این نامه از طرف عزیزترین کس ماست.

سپس بدون این که پاکت را باز کنند ، آن را در کیسه‌ی مخملی قرار دادند ... هر چند وقت یکبار نامه را از کیسه درآورده و غبار رویش را پاک کرده و دوباره در کیسه می‌گذاشتند... و با هر نامه ای که پدرشان می فرستاد همین کار را می کردند.


سال ها گذشت. پدر بازگشت، ولی به جز یکی از پسرانش کسی باقی نمانده بود، از او پرسید : مادرت کجاست ؟ پسر گفت : سخت بیمار شد و چون پولی برای درمانش نداشتیم، حالش وخیم تر شد و مرد.


پدر گفت : چرا ؟ مگر نامه ی اولم را باز نکردید ؟ برایتان در پاکت نامه پول زیادی فرستاده بودم! پسر گفت : نه . پدر پرسید : برادرت کجاست ؟ پسر گفت : بعد از فوت مادر کسی نبود که او را نصیحت کند ، او هم با دوستان ناباب آشنا شد و با آنان رفت .


پدر تعجب کرد و گفت : چرا؟ مگر نامه ای را که در آن از او خواستم از دوستان ناباب دوری گزیند ، نخواندید؟ پسر گفت :نه ... مرد گفت : خواهرت کجاست ؟ پسر گفت : با همان پسری که مدت ها خواستگارش بود ازدواج کرد الآن هم در زندگی با او بدبخت است. پدر با تأثر گفت : او هم نامه‌ی من را نخواند که در آن نوشته بودم این پسر آبرودار و خوش نامی نیست و من با این ازدواج مخالفم ؟ پسر گفت : نه ...

به حال آن خانواده فکر کردم و این که چگونه از هم پاشید ، سپس چشمم به قرآن روی طاقچه افتاد که در قوطی مخملی زیبایی قرار داشت. وای بر من ...! رفتار من با كلام الله مثل رفتار آن بچه ها با نامه های پدرشان است! من هم قرآن را می‌بندم و در کتابخانه ام می گذارم و آن را نمی خوانم و از آنچه در اوست ، سودی نمی برم، در حالی که تمام آن روش زندگی من است

 

.
.
.
ای کاش فکر می کردیم
.
.
 
n00054313-b.jpg



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
How do you stretch your Achilles?
دوشنبه 16 مرداد 1396 07:30 ب.ظ
You actually make it seem really easy together with your presentation however I in finding this matter to be really something that I believe I might by no means understand.
It sort of feels too complex and very large for me. I'm
taking a look ahead in your subsequent submit, I'll attempt
to get the cling of it!
http://jesus1turner89.jimdo.com/
سه شنبه 6 تیر 1396 05:36 ب.ظ
What's up friends, how is everything, and what you wish for to say regarding
this piece of writing, in my view its genuinely remarkable in support of me.
گروه معراج
یکشنبه 21 اردیبهشت 1393 12:41 ب.ظ
سلام وبلاگ زیبایی داری لطفا به وبلاگ من سر بزن منتظر حضور گرمت هستم
حسین
شنبه 5 اسفند 1391 07:14 ق.ظ
بیا سایتم بهم خبر بده منتظرتم.
حسین
شنبه 5 اسفند 1391 07:12 ق.ظ
سلام
اگه موافقی بیا با هم کار کنیم و مطالبتو بزار توی سایتم با هم کار کنیم.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo