تبلیغات
دگرگون کننده احوال این روزهایمان...! - مطالب فروردین 1391

در این وبلاگ قصد داریم تا با تلنگری حقایق فراموش شده را یادآوری کنیم فقط همین!

اس ام اس جدید با موضوع خداوند

نویسنده :
تاریخ:پنجشنبه 24 فروردین 1391-08:34 ب.ظ

اس ام اس در مورد خداوند - اردیبهشت ماه 91

الهی تو بخشنده ترین و زیباترینی ، گوهر اشک میخری

دل شکسته میخواهی ، و عمل بی ریا میپذیری .

ما را از گناه سبکبار کن ، و دیدگانمان را اشکبار و قلبمان را به عشق خودت گرفتار . . .

آمین

.

.

.

هر کسی می تواند دانه های یک سیب را بشمارد

اما

تنها خداوند میتوانه سیب های یک دانه را بشمارد . . .

.

.

.

آنهایی که به بیداری خداوند اعتماد دارند ، راحت تر می خوابند . . .

.

.

.

یک جمله زیبا از طرف خدا :

“قبل از خواب دیگران را ببخش  و من قبل از اینکه بیدار شوید ، شما را بخشیده ام” . . .

.

.

.

کسی که بهشت را بر زمین نیافته است

آن را در آسمان نیز نخواهد یافت

خانه ی خدا نزدیک ماست

و تنها اثاث آن ، عشق است . . .

.

.

.

مرد از خدا خواست

همه چیز برای لذت بردن از زندگی را به من بده

خداوند لبخند زد و پاسخ داد:

من به شما زندگی دادم که از زندگی لذت ببرید . . .

.

.

.

خدایا ، راهی نمیبینم ، آینده پنهان است

اما مهم نیست

همین کافیست که تو راه رامیبینی و من تو را . . .

.

.

.

دل های بزرگ و احساس های بلند

عشق های زیبا و پر شکوه می آفرینند

که جان دادن در کنارش آرزوئی شور انگیز است

اما کدامین معشوق مخاطب راستین

چنین معشوقی خواهد بود و او فقط خداوند است  . . .

.

.

.

خدایا

مارو ببخش که در کار خیر

یا “جار” زدیم

یا “جا” زدیم

.

.

.

چنان زندگی کن که کسانی که تو را می شناسند و خدا را نمی شناسند

بواسطه آشنایی با تو ، با خدا آشنا شوند . . .

.

.

.

خدا آن حس زیبائیست که در تاریکی صحرا

زمانی که هراس مرگ میدزدد سکوتت را

یکی آهسته می گوید

کنارت هستم ای تنها

و دل آرام می گیرد . . .

.

.

.

خدایا

آن قدر برپای طلب،تاول نامرادی نشسته است

که جز تو محبوبی را سراغ نگیریم

و آن قدر بر قلب عاطفه ، خنجر جفا خورده است

که سر به دامان دیگری نسپاریم . . .

.

.

.

عجیب است که پس از گذشت یک دقیقه به پزشکی اعتماد می کنیم

بعد از گذشت چند ساعت به کلاهبرداری !

بعد از چند روز به دوستی

بعد از چند ماه به همکاری

بعد از چند سال به همسایه ای

اما بعد از یک عمر به خدا اعتماد نمی کنیم . . .

.

.

.

همیشه به کسی تکیه کنید که به کسی تکیه نکرده باشد

و او کسی نیست غیر از خدا . . .

.

.

.

تا لحظه شکست به خدا ایمان داشته باش

خواهی دید که ان لحظه هرگز نخواهد رسید . . .

.

.

.

هرگاه با دیگرانید ، خود را خط بزنید و هر گاه با خدایید، دیگران را . . .

.

.

.

با شادی و سرور و خنده ای در دل زندگی کنید

در این صورت خدا نیایش شما را خواهد شنید حتی اگر کلمه ای هم بر زبان نرانید . . .

.

.

.

کجا روم که چاره ساز ای خدا تویی

نیاز هر چه بی نیاز ای خدا تویی . . .

.

.

.

خودرا ارزان نفروشیم ، درفروشگاه بزرگ هستی روی قلب انسان نوشته اند

قیمت = خدا !

.

.

.

آسمان ، چشم آبی خداست ، نگران همیشۀ من و تو . . .

منبع:راد اس ام اس




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

گران‌ترین وکیل ایران اصلا پرونده‌هایش را نمی‌بیند

نویسنده :
تاریخ:شنبه 19 فروردین 1391-11:47 ب.ظ

امروز به این مقاله و خبر برخورد کردم و برام جالب بود که آدمی با داشتن معلولیتی جدی این همه موفق میشه و خیلی از ماها با یه ناراحتی کوچیک حسابی قافیه رو می بازیم
این آقا همین جاست تو همین شهر و با همین شرایطی که همه ماداریم زندگی می کنیم ..ولی اون کجا و خیلی از ماها کجا
اون فهمیده که زندگی ارزش داره
به این که کاری شدنی هست اعتقاد و ایمان داره

وقتی ایمان داشته باشی كه كار شدنی است (،ایمانی حقیقی)،فكرت راههای انجام اونو پیدا خواهد کرد .



گران‌ترین وکیل ایران اصلا پرونده‌هایش را نمی‌بیند

saberi.jpg

او گران‌ترین وکیل ایران است. یکی از مهم‌ترین پرونده‌های تاریخ قضائی ایران را وکالت کرده و بیشترین حق‌الوکاله را گرفته است؛ چیزی در حدود یک‌ و نیم میلیارد تومان.

علی صابری (وکیل نابینا) از آن دست آدم‌هایی‌ است که مفهوم معلولیت و توانایی را در ذهن به‌هم می‌ریزد. او توانسته با پشتکار و اعتماد به نفس، به هر چیزی که به آن معلولیت می‌گویند، غلبه کند و در حرفه خودش یکی از جنجالی ترین‌ها باشد.
دفتر وکالت علی، شلوغ است. دارد لایحه را به یکی از موکلان‌اش دیکته می‌کند. همه، با وقت قبلی آمده‌اند. علی فقط بعدازظهرها دفتر است. هیچ‌کس از دیدن وکیل نابینا تعجب نمی‌کند، این روزها علی دیگر برای خودش اسم و رسمی دارد و همه از معلولیت‌اش و موفقیت‌های عجیب و غریبش باخبرند.

 

با چشم دیگران


او نمی‌بیند و نمی‌تواند هیچ‌کدام از پرونده‌هایی را که در دست دارد بخواند چون آنها به خط بریل نیستند، نمی‌تواند آخرین قوانین مصوبه ر ا ببیند چون هنوز فرصت نشده آنها را به خط بریل درآورند. نمی‌تواند در دفاع از موکلان‌اش لایحه بنویسد. نمی‌تواند در چشم‌های موکلان‌اش نگاه کند و راست و دروغ حرف‌هایشان را بفهمد.
نمی‌تواند تنها و بدون همراه به دادگاه برود و با همه این حرف‌ها باز هم به نظر علی، چشم آخرین عضوی است که یک وکیل به آن نیاز دارد؛ «ندیدن را می‌توان حل کرد. آدم باید فقط خودش را از تک و تا نیندازد. من مدت‌هاست به دیدن از دریچه چشم دیگران عادت کرده‌ام. طوری برنامه‌ریزی کرده‌ام که هیچ‌وقت با مشکلم دست تنها رودررو نشوم. از اول برنامه کار تیمی برای خودم درست کرده‌ام.
دوستان بسیار زیادی دارم؛ وکلایی که با هم روی پرونده‌ها کار می‌کنیم، با هم آنها را می‌خوانیم، با هم لایحه می‌دهیم و... جدا از همه این حرف‌ها منشی من هم آدم منحصر به فردی است.
منشی یک فرد نابینا باید ویژگی‌های خاصی داشته باشد. او چندین برابر دیگران کار می‌کند و مجبور است همه چیزهایی که نابینا نمی‌تواند بخواند، برایش بخواند و همه چیزهایی که نمی‌تواند بنویسد، برایش بنویسد. منشی یک نابینا در حقیقت چشم‌های او هم هست».
کتاب بریل و قلمم را بردم سرکار!
به نظر علی صابری، همه چیز به چشم مردم عادی می‌شود؛ حتی مردی با عصای سفید در راهرو‌های تنگ و تاریک دادگستری؛ «وقتی از جامعه اقلیت باشید، همیشه محدودیت‌هایی دارید. مردم از دیدن شما در هر جایگاهی تعجب می‌کنند.
بعد از فارغ‌التحصیلی مدتی در قسمت ارشاد دادگستری لواسان مشغول شدم. آن موقع حضور من برای خیلی‌ها غیرقابل باور بود. بالاخره قسمت ارشاد قسمتی است که به مراجعه‌کنندگان راهنمایی حقوقی می‌دهد و با شنیدن دعوای آنها به آنها می‌گوید چه باید بکنند. اینکه فرد نابینا در مراجعه مستقیم با مردم باشد و بخواهد به آنها راهنمایی بدهد و از عهده کار هم برآید، برای خیلی‌ها قابل قبول نبود.
اوایل برای من هم مشکل بود. جای خالی چشم‌هایم را به‌شدت احساس می‌کردم اما زود خودم را دریافتم. تصمیم گرفتم مثل همه آدم‌ها باشم. محیط کارم را برای خودم راحت و دلپذیر کنم. این شد که یک روز یک کتاب حقوقی که به زبان بریل بود، با یک قلم سبک مخصوص نابینایان که به آن لو قلم می‌گویند با خودم بردم سر کار. آنجا نشسته بودم و مابین مراجعه‌های مردم کتاب می‌خواندم و یادداشت‌برداری می‌کردم.
تصور کنید مردم با چه صحنه‌ای رو‌به‌رو می‌شدند؛ نابینایی که در قسمت ارشاد قضائی نشسته، کتاب بریل می‌خواند و خلاصه‌برداری می‌کند. بعد از مدتی، حضورم برای همکاران بسیار عادی شد؛ آن‌قدر که معلولیت مرا از یاد بردند و با خیلی‌هاشان صمیمی شدم».


مردم از وکیل گریزان‌اند


سر علی صابری، شلوغ است و در زمانی که همه به خاطر هزینه بالای وکالت از آن فراری‌اند، یک وکیل نابینا این همه مشتری داشته باشد جالب است؛ «نمی‌دانم شاید به خاطر پرونده هموفیلی‌هاست. البته من برای به دست آوردن مقام و مرتبه فعلی‌ام خیلی زحمت کشیده‌ام. حقیقت این است که مردم ایران زیاد اهل وکیل گرفتن و کارها را به دست وکیل سپردن نیستند و بیشتر ترجیح می‌دهند خودشان کارشان را انجام دهند و پول وکیل را هم در جیب بگذارند.
آنهایی هم که یک وکیل می‌گیرند، ترجیح می‌دهند پولشان را به وکیلی بدهند که هم سابقه زیادی داشته باشد، هم سن و سالش بالا باشد و هم مشکل خاصی نداشته باشد. خودتان ببینید در چنین شرایطی، مطرح شدن برای یک وکیل نابینای سی و چند ساله چقدر دشوار است؟ قضات حالا دیگر مرا شناخته‌اند و از دیدن من و همراهم در دادگاه تعجب نمی‌کنند. دفاعیات شفاهی را من انجام می‌دهم و مسائلی که نیاز به خواندن یا نوشتن دارد، همکارم انجام می‌دهد.
با نا بینایی‌ام هیچ مشکلی جز رفتار‌های ناپسند برخی همکاران ندارم، البته این را به گردن فرهنگ جامعه می‌گذارم؛ جامعه‌ای که به معلول به عنوان یک پدیده می‌نگرد و از پیشرفت او تعجب می‌کند و در برخی شرایط متاسفانه به او حسودی می‌کند


دوستان جالبه که بدونید خواهر ایشون هم نابینا هستند ودر آمریکا حقوق بین المل وخوندن وفکر کنم تدریس هم میکنن الان

پس معلولیت باعث نمیشه که ما پیشرفت نکنیم اگر خداوند نعمتی را از ما بگیرد سایر نعمتها را به ما میدهم

توکل بر خدا و تلاش و پشتکار بسیار مهم هست




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

گفتگوهای من و شما با خــدا

نویسنده :
تاریخ:شنبه 19 فروردین 1391-12:40 ق.ظ

همه ما پنهانی و در نهان، دل گفته هایی با خدا داریم، کسی از آن خبر ندارد و خود می گوییم و خدا شنونده است. آنچه در این ایمیل می خوانید بخشی هایی از گفتگوهای "من وشما"، با خداست:
همان خدا، همان خدای فراموش شده ای که به گاه بی كسی و درماندگی سراغش را می گیریم ...
همان كه هیچگاه ما را از یاد نمی‌برد!

گفتم: خسته‌ام
گفت: "لاتقنطوا من رحمة الله" از رحمت خدا ناامید نشید (زمر/53)

گفتم: انگار، مرا فراموش کرده ای!

گفت: "فاذکرونی اذکرکم" منو یاد کنید تا یاد شما باشم (بقره/152)

گفتم: تا کی باید صبر کرد؟

گفت: "و ما یدریک لعل الساعة تکون قریبا" تو چه می‌دانی! شاید موعدش نزدیک باشه (احزاب/63)


گفتم: تو بزرگی و نزدیکیت برای منِِِ کوچک، خیلی دوره! تا آن موقع چه کار کنم؟

گفت: "واتبع ما یوحی الیک واصبر حتی یحکم الله" کارهایی که به تو گفتم انجام بده و صبر کن تا خدا خودش حکم کند (یونس/109)


گفتم: خیلی خونسردی! تو خدایی و صبور! من بنده‌ات هستم و ظرف صبرم کوچک است... یک اشاره‌ کنی تمامه!
گفت: "عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لکم" شاید چیزی که تو دوست داری، به صلاحت نباشه (بقره/216)

گفتم: "انا عبدک الضعیف الذلیل..." اصلا چطور دلت میاد؟

گفت: "ان الله بالناس لرئوف رحیم" خدا نسبت به همه‌ی مردم (نسبت به همه) مهربان است (بقره/143)


گفتم: دلم گرفته

گفت: "بفضل الله و برحمته فبذلک فلیفرحوا" (مردم به چی دلخوش کردن؟!) باید به فضل و رحمت خدا شاد باشند (یونس/58)


گفتم: اصلا بی‌خیال! توکلت علی الله

گفت: "ان الله یحب المتوکلین" خدا آنهایی را که توکل می‌کنند دوست دارد (آل عمران/159)


گفتم: خیلی چاکریم! ولی این بار، انگار گفتی: حواست را خوب جمع کن!

گفت: "و من الناس من یعبد الله علی حرف فان اصابه خیر اطمأن به و ان اصابته فتنة انقلب علی وجهه خسر الدنیا و الآخره" بعضی از مردم خدا را فقط به زبان عبادت می‌کنند. اگه خیری به آنها برسد، امن و آرامش پیدا می‌کنند و اگر بلایی سرشان بیاید تا امتحان بشوند، رو گردان میشوند. خودشان تو دنیا و آخرت ضرر می‌کنند (حج/۱۱)

گفتم: چقدر احساس تنهایی می‌کنم؛

گفت: "فانی قریب" من که نزدیکم (بقره/186)


گفتم: تو همیشه نزدیکی؛ من دورم... کاش می‌شد به تو نزدیک بشوم

گفت: "و اذکر ربک فی نفسک تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال" هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد کن (اعراف/205)


گفتم: این هم توفیق می‌خواهد!

گفت: "ألا تحبون ان یغفرالله لکم" دوست ندارید خدا شما را ببخشد؟! (نور/22)


گفتم: معلومه که دوست دارم مرا ببخشی

گفت: "و استغفروا ربکم ثم توبوا الیه" پس از خدا بخواهید شما را ببخشد و بعد توبه کنید (هود/90)


گفتم: با این همه گناه... آخر چه کاری می‌توانم بکنم؟

گفت: "الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده" مگر نمی‌دانید خداست که توبه را از بنده‌هایش قبول می‌کند؟! (توبه/104)


گفتم: دیگر روی توبه ندارم

گفت: "الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب"(ولی) خدا عزیز و دانا است، او آمرزنده‌ی گناه هست و پذیرنده‌ی توبه (غافر/3)


گفتم: با این همه گناه، برای کدام گناهم توبه کنم؟

گفت: "ان الله یغفر الذنوب جمیعا" خدا همه‌ی گناه‌ها را می‌بخشد (زمر/53)


گفتم: یعنی اگر باز هم بیابم؟ بازهم مرا می‌بخشی؟

گفت: "و من یغفر الذنوب الا الله" [چرا كه نه!] به جز خدا کیه که گناهان را ببخشد؟ (آل عمران/۱35)


گفتم: نمی‌دانم چرا همیشه در مقابل این کلامت کم میارم! آتشم می‌زند؛ ذوبم می‌کند؛ عاشق می‌شوم! ... توبه می‌کنم

گفت: "ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین" [این را بدان كه] خدا هم توبه‌کننده‌ها و هم آنهایی که پاک هستند را دوست دارد (بقره/222)


ناخواسته گفتم: "الهی و ربی من لی غیرک" ای خدا و پروردگار من! [آخر] من جز تو كه را دارم؟

گفت: "الیس الله بکاف عبده" خدا برای بنده‌اش کافی نیست؟ (زمر/36)


گفتم: در برابر این همه مهربانیت چه کار می‌توانم بکنم؟

گفت: "یا ایها الذین آمنوا اذکروا الله ذکرا کثیرا و سبحوه بکرة و اصیلا هو الذی یصلی علیکم و ملائکته لیخرجکم من الظلمت الی النور و کان بالمؤمنین رحیما" ای مؤمنین! خدا را زیاد یاد کنید و صبح و شب تسبیحش کنید. او کسی هست که خودش و فرشته‌هایش بر شما درود و رحمت می‌فرستند تا شما را از تاریکی‌ها به سوی روشنایی بیرون بیاورند. خدا نسبت به مؤمنین مهربان است. ( احزاب/42)


گفتم: هیچ کسی نمی‌داند تو دلم چه می‌گذرد

گفت: "ان الله یحول بین المرء و قلبه" خدا حائل هست بین انسان و قلبش! (انفال/24)


گفتم: غیر از تو کسی را ندارم

گفت: "نحن اقرب الیه من حبل الورید" ما از رگ گردن به انسان نزدیک‌تریم (ق/16)


با خودم گفتم: خداوند!... خالق هستی!... با فرشته‌هایش!... به ما درود می‌فرستند تا هدایت شویم؟! ...
پس باید ثابت كنم كه شایسته‌ی سلام و درود عرشیانم.
باید گوهر درونم را از هرچه زنگار پاك كنم
...
منبع:پرشین استار



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

معرفی خیریه اینترنتی همت

نویسنده :
تاریخ:جمعه 18 فروردین 1391-12:35 ق.ظ

هیاهو و گرفتاری های معمول روزمره گاهی می شود كه از نیازمندی سخن گفته می شود اما شاید شرایط اقتصادی عموم آن قدر مطلوب نباشد كه بتوانند مشكلی از نیازمندان را حل كنند. ولی این زمانی است كه كمك های كوچك و قطره ای دور از هم باشند و اگر همتی باشد كه این قطره های خالص را كنار هم بگذارد، آن وقت است كه دریایی پیدا می شود كه غم و غصه ای را از دل نیازمندی پاك می كند. خیریه مجازی همت شاید اولین از نوع خودش باشد. عده ای جوان پرشور كه علاقه مند به كار خیرند كنار همدیگر جمع شده اند. نیازمندان را شناسایی می كنند، برایشان فراخوان می دهند و سپس همه دوستان و آشنایانشان را بسیج می كنند تا همان دریای همت شكل بگیرد. برای آشنایی بیشتر ، ندای انقلاب گفت گویی داشته با مهدی قمصریان كه خود را خادم خیریه معرفی می كند.


از كی به فكر تاسیس خیریه همت افتادید؟

اواسط شهریور ماه امسال بود كه یكی از دوستان پیامكی برای من فرستاد با این مضمون كه برای تهیه یخچال جهیزیه خانواده ای نیازمند و آبرودار مقداری پول (۳۷۰هزار تومان) نیاز داریم. اتفاقا خودم خیلی اوضاعم ردیف نبود برای همین تصمیم گرفتم همین پیامك را برای گروهی از دوستان بفرستم. نكته جالب اینجا بود كه با نیت خیر و مشاركت متناسب تعدادی از دوستان و با تقبل بخشی از مبلغ مورد نیاز، هزینه خرید آن یخچال تامین شد. صبح فردای آن روز به این مساله فكر می كردم كه شاید ما مثل خیلی از افراد متمكن و ثروتمند توانایی مالی زیادی برای انجام كارهای خیر نداشته باشیم اما وقتی كنار هم قرار میگیریم حتی با رقم های كوچك هم قادریم بعضی گره ها را باز كنیم. همین مساله باعث شد تا به فكر افتتاح و تاسیس یك گروه خیریه مردمی با مشاركت دوستان و آشنایان بیفتم.
انگیزه و هدفتون از راه اندازی این خیریه چی بود؟

بعد از مشورت با بعضی از رفقای جوون و پای كار، تصمیم گرفتیم كه با مدد حضرت حق و با امید به عنایت حضرت ولیعصر علیه السلام و با هدف نهادینه سازی فرهنگ دینی – انسانی انجام كار خیر و اشاعه این فرهنگ آسمانی، خیریه "همت" را با دو اولویت الف) ‌تهیه جهیزیه برای خانواده های نیازمند و ب) اعطای کمک های بلاعوض برای مصارف دارویی و درمانی افتتاح كنیم. البته اگه کار خیر دیگری هم پیش بیاد با همفکری دوستان بررسی می کنیم و اگر اولویتش ثابت شد، اقدام می كنیم. شعار جمع ما نوپای ما اینه كه" امیدواریم بتوانیم نیت های خیر اطرافیانمان را متمركز كنیم و مشكلات ولو كوچك بعضی نیازمندان را برطرف كنیم و بر این باوریم كه اگر با اخلاص مشكل یك نفر هم حل بشود، همه ما را بس است. "

چند نفر هستید؟

به دلیل عدم وجود تشكیلات مسنجم یا ثبت مشخصات اعضا، برآورد دقیقی از تعداد اعضای خیریه نداریم. شیوه كار ما بر اساس شناخت شخصی دوستان از همدیگر و مدل شبكه ای-رفاقتی است. از طرفی ما مساله محوریم لذا اساسا اصراری بر تكثر كار نداریم بلكه تلاش میكنیم تا با طرح یك مساله و مشكل، همه توان اعضا را برای حل آن بسیج كنیم. موارد مورد نیاز از طریق دوستان به بنده گزارش می شود ما هم پس از بررسی جوانب امر، هریك از موارد را در نوبت اطلاع رسانی قرار می دهیم.

فرآیند اطلاع رسانی به چه صورتی است؟

از آنجا كه اكثر اعضای ما جوانان هستند و دسترسی های معمول اطلاع رسانی براشون فراهمه ما ابتدا گزارش را در صفحه اطلاعیه های سایت قرار می دهیم. سپس از طریق پست الكترونیكی هم برای كاربران اینترنتی مون ارسال می كنیم. همچنین فراخوان از طریق سامانه پیامك برای برخی اعضا ارسال می شود. تا امروز بیش از هزار كاربر اینترنتی دریافت كننده ایمیل، ۲۲۰ كاربر سامانه پیامك و بیش از ۲ هزار نفر فعال و عضو صفحه این خیریه در شبكه اجتماعی گوگل پلاس هستند.

هرچند وقت یك بار موارد مدنظر را اطلاع رسانی می كنید؟

با توجه به استقبال و ظرفیت های فعلی مجموعه، معمولا هر هفته یك یا حداكثر دو مورد را اطلاع رسانی می كنیم.

و بعد از جمع آوری كمكها چه می كنید؟

پس از اطلاع رسانی و همزمان با تامین سقف اعلام شده برای رفع مشكل هر مورد، بلافاصله مبلغ جمع آوری شده را در اختیار رابط قرار می دهیم تا در همان مورد خاص صرف كند. گزارش هر یك از موارد پیگیری شده را هم بلافاصله جهت استحضار اعضا منتشر و اطلاع رسانی میكنیم.

چرا بیشتر فضای مجازی را برای این کار انتخاب کرده اید؟

به چند دلیل، اول اینكه بیشتر اعضای هسته اولیه خیریه از جوانان فعال رسانه ای كشور بودند و از این جهت بستر فضای مجازی برای انجام این كار برای این عزیزان كاملا در دسترس و تجربه شده بود. موضوع دوم تجربه سرعت اطلاع رسانی و اقدام بود كه فضای مجازی می توانست كمك شایانی به آن داشته باشد.مساله سوم صرفه جویی در هزینه ها بود چرا كه ما تنها اقدام به راه اندازی یك وبلاگ ساده و خرید یك سامانه ارسال و دریافت پیام كوتاه- كه اینها هم با مشاركت و تقبل بعضی دوستان انجام شد- كردیم چرا كه خیریه در ابتدای مسیر بود و قادر به تامین هزینه های گزاف و هنگفت تامین دفتر یا موارد مشابه نبود.

در فضای حقیقی چه اقداماتی برای ثبت موسسه انجام داده اید و یا اصلا قصد این کار را دارید یا خیر؟

البته از ابتدا قصد این كار را نداشتیم چون فضا را كاملا دوستانه و صمیمی و بر اساس ارتباطات شخصی تعریف كرده بودیم اما بعد از مدتی به دلیل گسترش كار و ورود كاربران ناآشنا به مجموعه و طرح سوالات و بعضا ابهامات از سوی این افراد، با پیشنهاد چند نفر از دوستان تصمیم گرفتیم تا اقدامات اولیه را برای ثبت قانونی این مجموعه آغاز كنیم كه با وجود موازی كاری های بسیاری كه در این حوزه در دستگاه های اجرایی وجود دارد، اقدامات خوبی را دنبال كرده ایم كه امیدواریم در اولین فرصت نسبت به نتایج آن اطلاع رسانی كنیم.
شناسایی افراد مستحق ونیازمند به چه صورت است؟
همانطور كه قبلا عرض كردم سیستم ما بر اساس روابط شخصی و دوستانه تعریف شده بین شبكه جوانان عضو خیریه است. دوستان مواردی را كه نیازمندی آنها برایشان ثابت و مسجل شده با ارائه مستندات و شرخ مختصری از وضعیت مورد، برای ما ارسال می كنند و پس از تایید صحت گزارش های دریافتی، موارد به استحضار دوستان می رسد.

کسانی که کمک می‌کنند چطور به شما اعتماد می‌کنند؟

از آنجا كه معمولا پیام های خیریه همت معمولا بین افراد اشنا به مجموعه گردش می شود، از بابت اعتماد مشكلی نداشته ایم مگر اینكه پیام در فضای مجازی به دست افراد غیرآشنا برسد كه معمولا آنها نیز یا به اعتماد دیگران در این امر خیر مشاركت می كنند و یا سوالات و ابهامات خود را با ارسال پیام های الكترونیكی یا از طریق پیامك مطرح می كنند كه ما هم در حد امكان و توان به آنها پاسخ می دهیم. بار دیگر تاكید می كنم كه حداقل مشاركت در این كار همان مطالعه پیام و ایجاد دغدغه معنوی است حتی اگر منجر به مشاركت مادی نباشد.

حمایت از جایی مثل بهزیستی و کمیته امداد صورت می‌گیرد یا خیر؟

خیر؛ این مجموعه كاملا مستقل بوده و بر اساس مشاركت معنوی و مادی اعضای جوان و پرنشاط و دارای انگیزه خود فعالیت می كند.

این افراد که کمک می‌کنید تحت پوشش این مراکز نیستند؟
افراد نیازمند معرفی شده در مواردی تحت پوشش مراكز حمایتی هستند كه البته باید بدانید كه اولا میزان حمایت این مراكز به دلیل تكثر افراد تحت پوشش بسیار ناچیز است و ثانیا بعد از اجرای طرح هدفمندی یارانه ها بسیاری از این حمایت ها تقلیل یافته یا قطع شده اند.

امنیت فضای مجازی برای این‌کارها چقدر است؟

این بحث در دو حوزه قابل طرح است: اول در حوزه ارتباط و اعتماد اعضا كه بالا به آن اشاره شد. دوم هم مسایل مالی و واریز كمكهاست كه صرفا از طریق سامانه رسمی بانكی كشور انجام می شود و جای نگرانی دراین خصوص وجود ندارد.

خلاصه ای از اقدامات ۶ماه گذشته شما چه بوده است؟

به لطف خدا ما در این مدت و با همت دوستان بزرگوارمان موفق به انجام۴۵ مورد كار خیر شدیم كه ارزش ریالی مجموعه آنها حدود شصت میلیون تومان بوده است البته گزارش تفصیلی اقدامات انجام شده در پایگاه اطلاع رسانی خیریه منتشر شده است.

چشم انداز کارتان را چگونه ترسیم كرده اید؟

چشم انداز ما روزگار آرمانی است كه هیچ نیازمندی برای رفع نیازش، مجبور به حراج آبرویش نباشد و این جز در سایه اعتقاد راسخ ، دغدغه مندی و تلاش برای رفع نیاز محرومان و نیازمندان جامعه محقق نمی شود.

وبلاگ خیریه همت:http://sandoghhemat.ir
منبع:عصر ایران



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

کلینیک خدا

نویسنده :
تاریخ:پنجشنبه 17 فروردین 1391-02:26 ب.ظ

به نام مهربانترین
.....
 
به کلینیک خدا رفتم تا چکاپ همیشگی ام را انجام دهم...
فهمیدم که بیمارم...
 
خدا فشار خونم را گرفت معلوم شد لطافتم پایین امده.
زمانی که دمای بدنم را اندازه گرفت دماسنج 40درجه اضطراب را نشان داد.
ازمایش ضربان قلب نشان داد به چندین گذرگاه عشق نیاز دارم.
 
تنهایی سرخرگ هایم را مسدود کرده بود و انها دیگر نمیتوانستند برای قلب خالی ام خون برسانند.
به ارتوپد مراجعه کردم چون نمیتوانستم کنار دوستانم  راه بروم  یا انها را در اغوش بگیرم...بر اثر حسادت زمین خورده بودم و چندین شکستگی پیدا کرده بودم.
 
همین طور فهمیدم که مشکل نزدیک بینی دارم، چون نمی توانستم دیدم را از اشتباهات اطرافیانم فراتر ببرم.
رمانی که از مشکل شنوایی ام شکایت کردم ، معلوم شد مدتی است که صداا را
انگاه که خدا در طول روز بامن صحبت میکند را نمی شنوم.
...............
 
برای تمامی مشکلات ، خدای مهربانم به من مشاوره ی رایگان داد.
 
به شکرانه اش تصمیم گرفتم به محض ترک کلینیک ،تنها داروهای حقیقی که او در کلمات راستینش برایم تجویز کرده مصرف کنم :
 
هر روز صبح یک لیوان قدر دانی بنوشم...!
 
قبل از رفتن به محل کار ، یک قاشق ارامش بخورم...!
 
هر ساعت یک کپسول صبر، یک فنجان اخوت و یک لیوان فروتنی بنوشم...!
 
رمانی که به خانه برمیگردم به مقدار کافی عشق بنوشم...!
 
و زمانی که به بستر میروم دو عدد قرص وجدان اسوده مصرف کنم...!
 
تسلیم غصه ،نا امیدی، و یا هر چیزی که در حال حاضر با ان دست و پنجه نرم میکنید ،نشوید!!!
 
خدا میداند شما چه احساسی دارید..........
 
او دقیقا میداند در همین لحظه ، چه اتفاقاتی برایتان در حال رخ دادن است...
 
هدف و نقشه ای که خدا برایتان دارد، بهترین و بی نقص ترین است.
 
او میخواهد شما چیز هایی را بفهمید و درک کنید که همین زندگی اکنون و بودن در جایی که الان هستید شما را به ان خواهد رساند!
 
 و در اخر امیدوارم اجابتی نزدیک برای هر دعا داشته باشید.
ارسالی دوستان



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

داستان کوتاه (درس زندگی از دختر بچه ۷ ساله)

نویسنده :
تاریخ:چهارشنبه 16 فروردین 1391-11:11 ب.ظ

داستان آموزنده (درس زندگی)

امروز سر چهار راه کـتـک بـدی از یـک دختـر بچـه ی هفـت سـالـه خـوردم ! اگه دل به درددلم بدین قضیه دستگیرتون میشه …
پشت چراغ قرمز تو ماشین داشتم با تلفن حرف میزدم و برای طرفم شاخ و شونه میکشیدم که نابودت میکنم ! به زمینو زمان میکوبمت تا بفهمی با کی در افتادی! زور ندیدی که اینجوری پول مردم رو بالا میکشی و… خلاصه فریاد میزدم که دیدم یه دختر بچه یه دسته گل دستش بود و چون قدش به پنجره ی ماشین نمی رسید هی می پرید بالا و میگفت آقا گل ! آقا این گل رو بگیرید…

منم در کمال قدرت و صلابت و در عین حال عصبانیت داشتم داد میزدم و هی هیچی نمیگفتم به این بچه ی مزاحم! اما دخترک سمج اینقد بالا پایین پرید که دیگه کاسه ی صبرم لبریز شد و سرمو آوردم از پنجره بیرون و با فریاد گفتم: بچه برو پی کارت ! من گـــل نمیخـــرم ! چرا اینقد پر رویی! شماها کی میخواین یاد بگیرین مزاحم دیگران نشین و … دخترک ترسید و کمی عقب رفت! رنگش پریده بود ! وقتی چشماشو دیدم ناخودآگاه ساکت شدم! نفهمیدم چرا یک دفعه زبونم بند اومد! البته جواب این سوالو چند ثانیه بعد فهمیدم!


ساکت که شدم و دست از قدرت نمایی که برداشتم، اومد جلو و با ترس گفت: آقا! من گل نمیفروشم! آدامس میفروشم! دوستم که اونورخیابونه گل میفروشه! این گل رو برای شما ازش گرفتم که اینقد ناراحت نباشین! اگه عصبانی بشین قلبتون درد میگیره و مثل بابای من میبرنتون بیمارستان، دخترتون گناه داره …

دیگه نمیشنیدم! خدایا! چه کردی با من! این فرشته ی کوچولو چی میگه؟!

حالا علت سکوت ناگهانیمو فهمیده بودم! کشیده ای که دخترک با نگاه مهربونش بهم زده بود، توان بیان رو ازم گرفته بود! و حالا با حرفاش داشت خورده های غرور بی ارزشمو زیر پاهاش له میکرد!

یه صدایی در درونم ملتمسانه میگفت: رحم کن کوچولو! آدم از همه ی قدرتش که برای زدن یک نفر استفاده نمیکنه! … اما دریغ از توان و نای سخن گفتن!

تا اومدم چیزی بگم، فرشته ی کوچولو، بی ادعا و سبکبال ازم دور شد! اون حتی بهم آدامس هم نفروخت! هنوز رد سیلی پر قدرتی که بهم زد روی قلبمه! چه قدرتمند بود!

همیشه مواظب باشید با کی درگیر میشید! ممکنه خیلی قوی باشه و بد جور کتک بخورید که حتی نتونید دیگه به این سادگیا روبراه بشین …

منبع:راد اس ام اس




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

هیچ می دانید آخرین زنگ دنیا کی می خورد؟!

نویسنده :
تاریخ:چهارشنبه 16 فروردین 1391-08:40 ب.ظ



گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

خدا می داند، ولی ...

آن روز که آخرین زنگ دنیا می خورد دیگر نه می شود تقلب کرد
و نه می شود سر شخصی را کلاه گذاشت

آن روز تازه می فهمیم دنیا با همه بزرگی اش از یک جلسه امتحان مدرسه هم کوچکتر بود!

... و آن روز تازه می فهمیم که زندگی عجب سوال سختی بود

سوالی که بیش از یکبار نمی توان به آن پاسخ داد

خدا کند آن روز که آخرین زنگ دنیا میخورد، روی تخته سیاه قیامت
اسم ما را در لیست خوب ها بنویسند

خدا کند حواسمان بوده باشد و زنگهای تفریح
آنقدر در حیاط نمانده باشیم که حیات را از یاد برده باشیم

خدا کند که دفتر زندگیمان را زیبا جلد کرده باشیم

و سعی ما بر این بوده باشد که نیکی ها و خوبی ها را در آن نقاشی کنیم

و بدانیم که دفتر دنیا چرک نویسی بیش نیست

چرا که ترسیم عشق حقیقی در دفتری دیگر است


با تشکر از ارسال : آنا کمالی
منبع:پرشین استار



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

اراده بر تغییر خویش

نویسنده :
تاریخ:سه شنبه 15 فروردین 1391-01:08 ق.ظ

اراده بر تغییر خویش

تفاوت كشورهای ثروتمند و فقیر، تفاوت قدمت آنها نیست.
برای مثال كشور مصر بیش از 3000 سال تاریخ مكتوب دارد و فقیر است!

اما كشورهای جدیدی مانند كانادا، نیوزیلند، استرالیا كه 150 سال پیش وضعیت قابل توجهی نداشتند، اكنون كشورهایی توسعه‌یافته و ثروتمند هستند.

تفاوت كشورهای فقیر و ثروتمند در میزان منابع طبیعی قابل استحصال آنها هم نیست.

ژاپن كشوری است كه سرزمین بسیار محدودی دارد كه 80 درصد آن كوه‌هایی است كه مناسب كشاورزی و دامداری نیست اما دومین اقتصاد قدرتمند جهان پس از آمریكا را دارد. این كشور مانند یك كارخانه پهناور و شناوری می‌باشد كه مواد خام را از همه جهان وارد كرده و به صورت محصولات پیشرفته صادر می‌كند.
مثال بعدی سوئیس است.

كشوری كه اصلاً كاكائو در آن به عمل نمی‌آید اما بهترین شكلات‌های جهان را تولید و صادر می‌كند. در سرزمین كوچك و سرد سوئیس كه تنها در چهار ماه سال می‌توان كشاورزی و دامداری انجام داد، بهترین لبنیات (پنیر) دنیا تولید می‌شود.
سوئیس كشوری است كه به امنیت، نظم و سختكوشی مشهور است و به همین خاطر به گاوصندوق دنیا مشهور شده‌است (بانك‌های سوئیس).

افراد تحصیل‌کرده‌ای كه از كشورهای ثروتمند با همتایان خود در كشورهای فقیر برخورد دارند برای ما مشخص می‌كنند كه سطح هوش  و فهم نیز تفاوت قابل توجهی در این میان ندارد.

نژاد و رنگ پوست نیز مهم نیستند. زیرا مهاجرانی كه در كشور خود برچسب تنبلی می‌گیرند، در كشورهای اروپایی به نیروهای مولد و فعال تبدیل می‌شوند.

پس تفاوت در چیست؟

تفاوت در رفتارهای است كه در طول سال‌ها فرهنگ و دانش نام گرفته است.

وقتی كه رفتارهای مردم كشورهای پیشرفته و ثروتمند را تحلیل می‌كنیم، متوجه می‌شویم كه اكثریت غالب آنها از اصول زیر در زندگی خود پیروی می‌كنند:


.1اخلاق به عنوان اصل پایه
.2وحدت
.3مسئولیت پذیری
.4احترام به قانون و مقررات
.5احترام به حقوق شهروندان دیگر
.6عشق به كار
.7تحمل سختی‌ها به منظور سرمایه‌گذاری روی آینده
.8میل به ارائه كارهای برتر و فوق‌العاده
.9نظم‌پذیری
اما در كشورهای فقیر تنها عده قلیلی از مردم از این اصول پیروی می‌كنند.

در کشور ما کسی که زیاد کار کند تراکتور نامیده می شود


کسی که به قوانین احترام بگذارد بچه مثبت است


کسی که  اخلاقیات را رعایت کند برچسب پاستوریزه خواهد گرفت


 کسانی که حقوق دیگران را زیر پا می گذارند و افراد قالتاق، آدمهای زرنگ خوانده می شوند


انسانهای منظم افراد خشک وبیحال هستند


همه به دنبال یک شبه رفتن ره صد ساله

و.........

بیایید از خودمان شروع کنیم
 و از همین لحظه


ما ایرانیان فقیر هستیم نه به این خاطر كه منابع طبیعی نداریم یا اینكه طبیعت نسبت به ما بیرحم بوده‌است.

ما فقیر هستیم برای اینكه رفتارمان چنین سبب شده‌است.

ما برای آموختن و رعایت اصول فوق كه (توسط كشورهای پیشرفته شناسایی شده است) فاقد اهتمام لازم هستیم.

اگر شما این مطلب را برای دیگران نفرستید:

اتفاقی برای شما نمی‌افتد،
از محل كارتان اخراج نمی‌شوید،
هفت سال بدبختی بر سرتان آوار نمی‌شود
و مریض هم نخواهید شد.

اما اگر میهن خود را دوست دارید،

این پیغام را به گردش بیاندازید تا شاید تعداد بیشتری از هموطنانمان مانند شما آن را بفهمند، تغییر كرده و عمل كنند




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

جزییات ماجرای شفای یک زائر ایرانی در کربلای معلی

نویسنده :
تاریخ:یکشنبه 13 فروردین 1391-12:39 ق.ظ

خانم عیوضی در بیان شفا یافتنش گفت که نیمه های شب خواب آقا حضرت ابالفضل العباس(ع) را دیدم که به من فرمودند بلند شو و حرکت کن، ابتدا فکر کردم خوابی بیش نبوده، اما وقتی سعی کردم، دیدم می توانم راه بروم و این شد که خودم را با کمک گرفتن از دیوار به ضریح رساندم.

به گزارش سایت خبری تیک Tik.Ir به نقل ازبه نقل از پایگاه اطلاع‌رسانی حج ،هادی محسنی پناه مدیر کاروان اعزامی از دفتر زیارتی کوثر حضرت رسول(ص) استان قم در کربلای معلی با اعلام این خبر گفت: کبری عیوضی که از مددجویان تحت پوشش یکی از مراکز بهزیستی استان قم بود، در سفر زیارتی به عتبات عالیات شفا یافت.

وی با اشاره به اینکه در اسفندماه سال ۹۰ مددجویان بهزیستی استان قم به سفر زیارتی عتبات عالیات اعزام شدند، اظهار داشت: مددجوی نامبرده که فاقد هرگونه تحرک بدنی بود و از ویلچر برای حرکت وی استفاده می شد، پس از راز و نیاز با خداوند متعال، در جوار بارگاه ملکوتی حضرت ابوالفضل العباس(ع) شفا گرفت.

این مدیر کاروان اضافه کرد: اگرچه خانم عیوضی از لحاظ حرکت دادن اعضای بدن خود دچار مشکل بود، اما از نظر شنوایی، بینایی و سخن گفتن هیچ مشکلی نداشت و یک روز از فرط ناراحتی غذا نخورد و وقتی علت را پرسیدیم، گفت که آقا جوابم را نمی دهد؛ ایشان در نجف به امیرالمومنین(ع) متوصل شده بود.

وی با بیان اینکه پس از ورود به کربلای معلی، این مددجو به همراه دو نفر برای زیارت مضجع شریف باب الحوائج(ع) راهی حرم مقدس آن حضرت شد و شب تا صبح آنجا ماند، گفت: ما تا زمانی که وارد خاک ایران شدیم از شفای وی مطلع نبودیم، اما به محض ورود به کشور، اطلاع یافتیم.

محسنی پناه در بیان چگونگی شفا یافتن کبری عیوضی توضیح داد: ایشان به همراه دو نفر در حرم حضرت عباس بن علی(ع) به خواب می روند که وقتی همراهان نیمه های شب از خواب بلند می شوند، ایشان را بر روی ویلچر نمی بینند و مشاهده می کنند که خودش به تنهایی به پای ضریح رفته است.

وی افزود: خانم عیوضی در بیان شفا یافتنش گفت که نیمه های شب خواب آقا حضرت ابالفضل العباس(ع) را دیدم که به من فرمودند بلند شو و حرکت کن، ابتدا فکر کردم خوابی بیش نبوده، اما وقتی سعی کردم، دیدم می توانم راه بروم و این شد که خودم را با کمک گرفتن از دیوار به ضریح رساندم.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 




Admin Logo
themebox Logo